صد و هشتاد و پنج
این روزا واقعا وحشتناکه
حجم کارم تو شرکت. میزان سختی کارم، مسئولیت زیادش...
واقعا زیر فشار
از اون طرف از نظر جسمی ترکیدم واقعا حال جسمیم اصلا خوب نیس
کنار مریضی و اینا، پری ود هم شدم و این داره میکشتم
کمردرد واقعا امونمو بریده و این هییییچیییی
کلاس موتورسواری عصرا رو هم اضافه کن به کارای اسباب کشی که درسته تازه از امروز عصر قراره شروع شه ولی فکرش بیشتر از خودش آزاردهنده س
خلاصه که تو بگ.ایی ترین روزامم و انقد خسته م که دلم میخواد فقط فرار کنم از کار هم استعفا بدم برم زیر پتو سه سال بخوابم
خیلی خسته م کاش این روزا تموم شه فقط یکم آرامش و آسایش زندگی کنم