صد و هفتاد و شیش

خودمو کشتم که دردمو بهش بگم و یکم دلداری بگیرم، یکم کنارم باشه پناهم باشه

در عوضش یه مشت حرف بی رحمانه ی دیگه گرفتم و

اینکه دوباره امیدم رو ناامید کرد و گفت نمیخواد حرف بزنه

جدایی رو ترجیح میده

چرا من انقد سعی میکنم بهش چیزی بفهمونم؟ وقتی نمیخواد بفهمه؟

وقتی کوره انقد که نبینه حالمو؟ چرا انقد خودمو میکشم؟

صد و هفتاد و پنج

دعاکن دلم آروم بگیره

دعام کن اگه منو یادت نمیره

من آسون نرسیدم به تو

حیفه دنیا تو رو ازم آسون بگیره

صد و هفتاد و چاهار

یکی از بچه های تیمم داره میره یکی دو روز دیگه

و دلم میگیره هر بار باهاش حرف میزنم یا نگاهش میکنم.

خیلی مظلومه و فقط سر تعدیل نیرو بابت اومدن هوش مصنوعی دارن عذرشو میخوان و واقعا خیلی موقعیت دلگیریه

صد و هفتاد و سه

زنجبیل رو ریختم تو قهوه م

و از شدت سم بودنش کل بدنم میلرزه با هر قلوپ

ٌصد و هفتاد و دو

من اون شهر دورم

پر از جای خالی

پر از آرزوی

یه جشن خیالی...

چقد فکر کردم به دلبستگی هام

به یه خواب راحت

واسه خستگی هام...

صد و هفتاد و یک

وای بازم خوابشو دیدم

یه خونه ی قدیمی ولی مدرن

انقد بزرگ، از همه جای خونه به جاهای دیگه راه داشت...

خیلی قشنگ بود

پر از آدم

من و علیرضا همو بغل کرده بودیم

صد و هفتاد

وقتی خوابشو میبینم روانی تر و بی قرار تر میشم

یعنی قشنگ رد میدم

امشبم خوابشو دیدم و دارم خون بالا میارم

صد و شصت و نُه

من خیلی دل تنگم

صد و شصت و هشت

از اون پریودهای دردناک... دارم میمیرم از درد جسم و روح

کاش بمیرم

صد و شصت و هفت

دیگه صبر و حوصله م تموم شده.

اعصابمم.

تموم شدم.

نمیکشم دیگه. خسته م

صد و شصت و شیش

در حالی که دیشب با هق هق بی خونه بودن خوابیدم

صبح هم وقتی داشتم دنبال کفشم میگشتم، از اینکه دقیقا یه ساله همش دارم وسیله گم میکنم و همش دارم دنبال وسیله هام میگردم

چون دیگه خونه ی ثابت و جای ثابت ندارم

بازم گریه کردم

با همون حال سگ اومدم سرکار

مرسی علیرضا... مرسی... مرسی واسه این هم

صد و شصت و پنج

از روزی که باباش فوت کرد

من خونه‌م رو از دست دادم.

یه سال و دو ماه و سه روزه که دیگه خونه‌ای برای خودم ندارم.

داشتم‌. با علیرضا خونه داشتم.

دیگه ندارم.

یه سال و دو ماه و سه روزه که خونه به دوشم... مسافرم، هتلم، صاحب خونه نیستم...

صد و شصت و چهار

همه چی یادش میندازه منو

ولی خب چرا باید با سوز صدای سورنا هم یادش بیفتم؟ چه ربطی داشت آخه؟

اه از قلبم

صد و شصت و سه

دارم میمیرم از دلتنگی و خواستنش

ولی همه‌ش باید صبوری کرد

قلبم تو دهنمه تمام مدت تصویر علیرضا جلو چشممه و دلم میخواد فقط بغلش کنم

لمسش کنم

سالها بوسش کنم

صد و شصت و دو

من دوست دارم عاااشقتم

اینجوری آزارم ندهههه

----------------------------

بوسیدمش و الان خوشبخت ترین آدم دنیام

حتی اگه برای سه ماه دیگه دادگاه داریم.

بوسیدمش و حالم خوبه

حتی اگه هنوز داریم جدا میشیم.

بوسیدمش و دوسش دارم.

دلم میخواد انقد داد بزنم همه بشنون که چقد دوسش دارم

صد و شصت و یک

بسه دیگه... دو ماه شد بسهههه

دارم از دلتنگی میمیرم

صد و شصت

دلم برای گفتن : دوست دارم

بهش

تنگ شده.

کاش میشد فقط ساده، بنویسم براش:

دوست دارم.

همین.

برای گفتن اینم دلم تنگ شده خدا...

صد و پنجاه و نُه

خیلی دلم تنگ شده براش

بعد وقتی دلم تنگه اینجوریم که انگار قراره تموم شه دلتنگی و قراره ببینمش مثلا

انگار نه انگار داریم جدا میشیم

نمیدونم بعدا قراره چطوری باشه این دلتنگی

خیلی اذیتم

همش دارم دنبال یه چیزی میگردم و فراموشم میشه که دنبال اونم...

صد و پنجاه و هشت

کجای لحظه‌هامی تو که هر جا رو بگی گشتم
به جای زندگی کردن، پی دیوونگی گشتم
پی دیوونگی گشتم

نگو دل کندن آسونه که من اصلا نمی‌تونم
اگه حالم رو می‌پرسی جوابش رو نمی‌دونم
جوابش رو نمی‌دونم

کجای زندگیمی تو که من می‌گردم و نیستی
یه روزی مطمئن بودم پای حرفات وایمیستی
پای حرفات وایمیستی

تو هرجا رو بگی گشتم که شاید باز پیدا شی
به عشقت زنده موندم کاش هنوزم عاشقم باشی
هنوزم عاشقم باشی
هنوزم عاشقم باشی

من از وقتی گمت کردم شب و روزم زمستونه
هوای هرجا صاف باشه هوای خونه بارونه
هوای خونه بارونه

من از وقتی گمت کردم تموم رویاهام گم شد
تو چی می‌دونی از اونی که قصه‌اش حرف مردم شد
که قصه‌اش حرف مردم شد

صد و پنجاه و هفت

من اون شهر دورم که بغضش شکسته

که دلتنگی راه نفس‌هاشو بسته

خیابون خیابون پر از انتظارم

تو نیستی و راهی به جایی ندارم


چقد غم شمردیم چقد دل سپردیم

پریدیم و هر بار به دیوار خوردیم

خوشی دورمون زد، بلا دورمون گشت

غمامو بغل کن شاید خنده برگشت


خدارو چه دیدی شاید پر گرفتیم

شاید خنده‌هامونو از سر گرفتیم

نگو چی گذشت و نگو چی کشیدی

شاید شب تموم شد خدارو چه دیدی

خدارو چه دیدی شاید جون گرفتم

شاید دستتو زیر بارون گرفتم

تو شاید دوباره به دادم رسیدی

شاید خنده برگشت خدارو چه دیدی...

صد و پنجاه و شیش

دیگه خسته م از بس همه گفتن :
حرف نزن، پیام نده، خودتو ضعیف نشون نده

نمیخوام.

نمیخوام چیزی که هست رو پنهون کنم

آره هنوز دوسش دارم مث سگ

هنوز میخوامش مث سگ

هنوز دلتنگشم

هنوز میخوام باهاش ادامه بدم

چون نمیتونم بدون اون

نمیتونم. تمام. همین. نمیتونم.

صد و پنجاه و پنج

قلبم درد میکنه

حالم خوب نیست

دارم از دلتنگی و خواستنش درد میکشم

واقعا درد میکشم

صد و پنجاه و چهار

خیلی دلتنگشم.

خواب دیدم ازدواج کرده

قبل از طلاقمون!

یه دختر کاملا متفاوت‌ از من

ولی دوسش نداشت.

منم اونجا بودم.

جزئیات خوابم یادم رفته ولی قلبم... خیلی خیلی درد دارم زندگی می‌کنم. بسمه‌... خسته شدم دیگه.

چرا انقد زندگی با من بد بوده همیشه؟

صد و پنجاه و سه

حالم خیلی بده

خیلی زیاد، نمی‌تونم توصیف کنم

هر لحظه احساس می‌کنم دیگه الان دیوونه میشم

دارم دق می‌کنم

اندازه یه نخ مونده که بهش‌ زنگ بزنم...

صد و پنجاه و دو

چرا تموم یا حتی کم نمی‌شه دردش؟

چرا حتی یه ثانیه هم‌ نمی‌تونم فراموشش کنم؟

انقد دل تنگشم‌ همش می‌خوام زنگ بزنم بگم بیا فقط فقط فقط یه بار بغلت کنم

اما هر بار یاد این میفتم که براش تموم شدم، دیگه حتی یه ذره هم دوسم نداره و قلبش هم خوب شده بعد رفتنم.

صد و پنجاه و یک

نیومد. دلم نیومد بهش بگم از وقتی دیگه تو اون خونه نیستم، تموم دردام تموم شده

دیگه حتی قرص هم نمیخورم

ولی اون دلش اومد بگه که دیگه زندگیشچقد خوب شده از روزی که رفتم.

دلش اومد.

صد و پنجاه

شنیدم داره تو قلبت

یه نفر جامو میگیره

دیگه هیشکی نمیتونه جلو اشکامو بگیره

نیستی و دارم میسوزم

گریه داره حال و روزم

نمیدونم چرا اما

تورو دوس دارم هنوزم


بعد از تو توی دلم نیمه شبا

هیچی جز غم نیست

حسرتت موند به دلم

واسه غمام

هیچی مرهم نیست




با یادت

امشب

شدم دیوونه


بی تو

غصه م

روی این شونه

دیگه نمیاد

صدات

توی این خونه...

صد و چهل و نُه

عکس سه در چهارم

و یه قلب صورتی کاغذی که روش نوشته بودم دوستت دارم

که هردو رو تو کیف پولش نگه میداشت

قاتی وسایلم برگردونده بهم

از اینکه اینجوری بی رحمانه از رو من رد میشه دلم کبابه

میتونست فقط بندازه سطل آشغال

ولی ترجیح داد اینجوری هیزم آتیشی که دارم توش میسوزم رو بیشتر کنه

وقتی دوست بودیم تار موهامو هم برمیداشت میذاشت تو کیف پولش

نمیدونم اونارو کِی انداخته رفته که الان قاتی این وسایل برنگردونده

کِی انقد بی رحم شد؟

صد و چهل و هشت

با سکوتش و نگفتنش، همه سوتفاهم ها رو پیش آورد و ببین الان کجام...

من از تموم بهارای زندگیم موندم عقب...

صد و چهل و هفت

نمیدونم این چه تمنایی برای دیدنشه

امروز کم مونده بهش زنگ بزنم بگم میخوام ببینمت!!!

و از اینکه جواب نده

و حتی اگه جواب دادريال قبول نکنه و بازم با تمسخر یادآوری کنه بهم همه چیو

میترسم...