صد و هشتاد و سه
یه چیزایی مدام داره رو مغزم میچرخه و بین تمام این بدبختی ها، آزارم رو بیشتر میکنه
توصیفش خیلی سخته و درکش هم شاید ا زاون بدتر
اینجوری به نظر بیاد که چقدر خودخواه و بچگونه س
ولی خب چیزیه که حس میکنم
و فکر میکنم باید تموم کنم این همه مقدمه چینی و سبک سنگین کردن برای احساساتام رو
اینها احساسات منه و نیازی نیس کسی تاییدش کنه
حتی به اشتباه، میخوام پذیرفته بشه
من انقدم احمق نیستم که بیخودی به چیزی گیر بدم حتما چیزی بوده که الان این حس رو دارم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۴ ساعت 12:50 توسط مهسا
|